X
تبلیغات
<BGSOUND src="http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/tavashih06.wma" loop=infinite> عاشقی در خون خود غلتیدن است - چرندیات

 

 

 

+ نوشته شده توسط nooghteh در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 18:41 |
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

 

+ نوشته شده توسط nooghteh در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 1:27 |

از زندگي از اين همه تكرار خسته ام
 از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام
دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم
 آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام
 بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
 وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
 از او ككه گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام
 تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
 از حال من مپرس كه بسيار خسته ام
 

 

+ نوشته شده توسط nooghteh در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 23:14 |

                    چند صورت در تصویر بالا می بینید

                               در تصویر بالا چطور

                         چند اسب در تصویر بالاست

 

 

 

 

                         ۱۰ صورت در تصویر بالاست

 

+ نوشته شده توسط nooghteh در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 20:2 |
 

چند تا عکس باحال از سایت گل آقا

 

 

+ نوشته شده توسط nooghteh در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 19:25 |

علی دایی:

یک متخصص در زدن انواع اقسام گل به تیمهای درجه پیت مانند: تیم منتخب جوانان علی آباد کتول،  دُرچه پیاز، سِده، زاقارتستان و دیگر تیمهای جهان و حومه.
در زدن انواع دریبل های عجیب غریب مهارت خاصی دارد. وی هنگامی که پا به توپ میشود یکی از پاهایش به آن یکی می گوید: تو یکی دیگه گوه خوری نکن. و اینجاست که با هم درگیر شده و گلاویز میشوند و علی دایی ناکام میماند. بسیاری از کارشناسان رابطه او با فوتبال را به رابطه اکبر هاشمی رفسنجانی با سیاست شبیه میدانند به طوری که هر دوی آنان ول کن قضیه نیستند.
علی دایی به مردم شریف ایران قول داه که تا در جام جهانی گل نزند از فوتبال خداحافظی نمی کند. مردم ایران دست به دعا شدند شاید فرجی شود معجزه ای رخ دهد و او در جام جهانی سال 2007 گل بزند.

 

خبر مهم : طبق تفاهم نامه بين وزارت جهاد كشاورزي و سازمان تربيت بدني قرار شد از اين پس كليه زمينهاي ورزشي براي كاشت سيب زميني در اختيار كشاورزان عزيز قرار گيرد در اين تفاهم نامه قيد گرديده از علي دايي نيز به عنوان مترسك در اين اراضي استفاده شود.

 

ابراهیم میرزا پور:

دروازه بانی است که در خوردن انواع اقسام گل های چرت و پرت مهارت خاصی دارد. او شیرجه زدن در راستای افق را افت کلاس میداند. کمتر دیده شده که شیرجه افقی بزند و اکثر شیرجه های او در جا بوده و حالت n شکل دارد. وی یک سبک جدیدی را در مهار توپ اختراع کرده که مراحل آزمایشی آن را در جام جهانی به معرض نمایش گذاشت و کاملا موفق آمیز نبود. و آن مهار توپ با چشم میباشد که نیاز به تعلیم نزد مرتازان هندی دارد. این شیوه به گونه ای است، که طرف شوت میزند و شما با چشم توپ را نگاه می کند. اگر توپ به بیرون رفت شما توانسته اید آنرا مهار کنید اگر که گل شد باید روی چشمانتان کار کنید.
هنگامی که او ضربه دروازه را میزند برای اینکه توپ به بازیکن خودی برسد، باید همه در نیمه خودی زمین باشند تا توپ به آنا برسد.

 

حسین کعبی:

کوچولوی ریز نقش تیم ملی فوتفال ایران. این بازیکن عمل پرسینگ را به خوبی انجام میدهد. وقتی بازیکن حریف صاحب توپ هست حسین به طرف او می دود، بازیکن حریف از ترس اینکه او را له نکند یا اینکه با ضربه مومو تیو یوبچاگی او مواجه نشود توپ را به او تقدیم میکند. این بازیکن از 90 دقیقه بازی حدود 65 دقیقه را روی هوا سیر میکند و بقه را در حال سر خوردن روی زمین است.
نقش او و خطاهای او در تیم ملی خصوصا مقابل پرتقال مانند نقش بازیکن اسبق تیم ملی آقای استاد اسدی است با این تفاوت که استاد اسدی فقط تو کار قلم بود یعنی فقط قلم پارو داغون میکرد که ورﮊن جدیدش یعنی کعبی رو تمام نقاط بدن کار میکند.

 

یحیا گل محمدی:

وی مدافعی است خون یخ. همیشه یک ساعت قبل از شروع بازی او را گرم میکنند تا یخ خونش آب شود. بعضی وقتا خونسردی او هرس آدم را در میاره به طوری ملت که هرچی فحش بلدند نثارش میکنند.
در بازی ایران مکزیک مشاهده کردید که یکی از بازیکنای مکزیکی خودش را کشت تا توپ را صاحب شود ولی یحیا با کمال خونسردی با کمترین تحرک، با یک حرکت کوچک گردن توپ را به کرنر زد.

 

+ نوشته شده توسط nooghteh در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 20:22 |

هر چند قیاسی مع الفارق است و یک بلاتشبیه ما را بدهکار فوتبالیست های برزیلی می کند اما بد نیست اشارتی گذرا  به تفاوتها و شباهت ها  میان این دو پدیده در بازی اول تیم هایشان داشته باشیم .... علی دایی و رونالدو...
1- رونالدو 10 کیلو گرم اضافه وزن دارد ، علی دایی 10 .... 15 سال شمسی اضافه سن ..
2 - اضافه وزن رونالدو با سونا رفتن و رژیم گرفتن پایین می آید  اما اضافه سن دایی هر چه اضافه تر شود .
3- رونالدو در بازی اول تیمش پا به توپ نشد اما علی دایی پا به توپ شد که ای کاش نشده بود.
4- رونالدو در اولین بازی به هر دلیل نمی خواست بدود اما علی دایی به هزار و یک دلیل نمی توانست بدود ... شناسنامه و از پا افتادگی و فرتوتی و کهولت و پیری یادتان نرود ..
5- در بازی بعدی برزیل قرار شده رونالدو بازی کند اما در بازی بعدی ایران قرار شده علی دایی کمرش درد بگیرد .
6- در بازی با کرواسی برزیلی ها معترض شدند  چرا رونالدو آن طور که باید بازی نکرده است اما در بازی با مکزیک ایرانی ها گفتند اصلا چرا علی دایی بازی کرده است .
7- رئیس جمهور برزیل در  تماسی تلفنی به رونالدو حال داده ....  رئیس جمهور ایران با فرستادن علی آبادی حال دایی را گرفته .. .
8- رونالدو ی پا به توپ است اما علی دایی پا به سن...

شباهت ها :
 در حال حاضر  رونالدو و علی دایی هر دو در آلمان هستند ...هر دو  نفس می کشند .هر دو شب ها می خوابند و صبح بیدار می شوند .هر دو وقتی تشنه می شوند آب می نوشند و در هنگام گرسنگی غذا می خورند .هر دو آدمی زاد هستند،دو تا چشم و دو تا گوش و دوتا دست و دو تا پا دارند ..

متن فوق را از روی وبلاگ آقای  سید طاهر حسینی نوشتم

+ نوشته شده توسط nooghteh در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 23:1 |
  

امروز خیلی کنجکاور شدم ببینم موضوع این کارکاتور چیه که اینقدر سرو صدا به پا کرده

ولی بعد از دیدن و خوندنش متوجه نشدم ...

این آدرس سایتی هست که میتونید اصل کاریکاتور را ببینید

http://photos1.blogger.com/blogger/3692/481/1600/Iran.jpg

 آدرس صفحه اینترنتی ایران که کارکاتور توش چاپ شده

http://www.iran-newspaper.com/1385/850222/html/children1.htm

+ نوشته شده توسط nooghteh در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 15:6 |

5 سوال عبارتند از: 1- "به چی فکر می کنی؟"، 2- "دوستم داری؟"، 3- "به نظرت من چاقم؟"، 4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟" و 5- " اگر من بمیرم تو چی کار میکنی؟"

چیزی که این سوال ها را اینقدر پیچیده کرده این است که یک پاسخ اشتباه ممکن است یک دعوای طولانی مدت را به وجود آورده و در بعضی موارد منجر به طلاق شود. به نمونه های زیر توجه کنید:

1- "به چی فکر می کنی؟" مطمئنا پاسخ مناسب به این سوال چیزی جز این نیسـت: "ببخشید اگه ناراحتت کردم، عزیزم، فقط داشتم به این فکر می کردم که تو چه خانم فوق العاده، با ارزش، با ملاحظه، باهوش و زیبایی هستی و من چقدر خوش شانس هستم که تو را در کنار خود دارم." این سوال به طور حتم افکار درونیتان را برای خانم فاش نمی کند. به عنوان مثال ممکن است شما در آن موقع در حال فکر کردن به یکی از موارد زیر بودید:

الف) بیس بال

ب) فوتبال

ث) چقدر چاق شدید

ج) خانم زیباتر است یا شما

د) اگر شما مردید پول بیمه را چطور خرج می کند

پاسخ مناسبی که به این پرسش داده شده برگرفته از کتاب "ازدواج با بچه ها" نوشته ال باندی است. این اتفاق درست زمانی روی داد که همسر ال، "پگی" به او گفت: "میخواهم بدانی که..." و ال هم گفت "بیشتر ترجیح می دهم حرف بزنم تا فکر کنم."

سوال دیگری که تنها یک پاسخ مثبت دارد و هزاران جواب منفی عبارتست از:


2-
"منو دوست داری؟" پاسخ مناسب به این سوال "بله" است. کسانی که میخواهند کمی استادانه تر عمل کنند می توانند بگویند: "بله عزیزم." پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شود:

الف) فکر کنم اینطور باشه

ب) اگه بگم آره خوشحال می شی؟

ث) بستگی داره منظورت از دوست داشتن چی باشه

ج) فرقیم می کنه؟

د) کی؟ من؟


3-
" به نظرت من چاقم؟" پاسخ مردها باید به این سؤال مطمئنا " نه، البته که نیستی" باشد و بعد هم باید به سرعت اتاق را ترک کنند. موارد نادرست عبارتند از:

الف) نه چاقی نه لاغر

ب) در مقایسه با کی؟

ث) یکم وزنت زیاده ولی بهت می یاد

ج) من خانم های چاق تر از تو هم دیده ام

د) چی گفتی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم


4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟" "اون خانم" می تواند هر کسی از نامزد قبلی شما گرفته، تا یک عابر که شما آنچنان به او خیره شده اید که باعث یک سانحه اتومبیل می شوید، و یا یک هنر پیشه ای که در یک فیلم بازی می کند، باشد. در هر شرایطی پاسخ درست این است: "نه، تو خیلی زیباتری" پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شوند:

الف) زیباتر از تو نیست، اما زیبایی های خودش را دارد

ب) نمی دونم آدم باید زیبایی رو چطوری دسته بندی کنه

ث) آره، ولی شرط می بندم که شخصیت تو از اون خیلی بالاتره

ج) فقط از این نظر که از تو جوانتر و لاغر تره

د) می توني دوباره سوالت رو تکرار کنی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم


5-
"اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟". پاسخ مناسب: "محبوب من، اگر تو به طور ناگهانی چشم از جهان ببندی زندگی دیگر برای من هیچ معنایی نخواهد داشت و خودم را زیر چرخ های اولین کامیونی که ببینم می اندازم." همانطور که در چند خط بعدی می بینید، مشاهده خواهید کرد که یک پاسخ نا بخردانه شما را تا کجاها میشکد:

خانم: عزیزم، اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟

آقا: چرا عزیزم؛ خوب معلومه خیلی ناراحت می شم.

خانم: دوباره ازدواج می کنی؟

آقا: نه معلومه که نمی کنم

خانم: دوست نداری ازدواج کنی؟

آقا: خوب دوست که دارم

خانم: پس چرا ازدواج نمی کنی؟

آقا: خیلی خوب، دوباره ازدواج می کنم

خانم: تو این کار رو می کنی؟

آقا: بله

خانم:( پس از یک مکث طولانی) باهاش توی تخت من می خوابی؟

آقا: خوب آره، فکر کنم همچین کاری کنم

خانم:خوبه، حالا فهمیدم، لابد میذاری لباس های من رو هم بپوشه؟

آقا: فکر کنم اگه بخواهد بهش اجازه بدم

خانم: (با سردی) واقعا؟! حتما جای عکس های من رو هم با عکس های او عوض میکنی؟

آقا: آره فکر کنم کار درستی باشه

خانم: این طوریه؟ آیا بهش اجازه میدی که با چوب گلف من بازی کنه؟

آقا: نه عزیزم آخه اون چپ دسته!!!!

 

+ نوشته شده توسط nooghteh در دوشنبه یکم خرداد 1385 و ساعت 20:15 |

عشق مردو زن به هم از ديد شيخ الرئيس ابن سينا:يک مرض روان تني که منشا آن غريزه است...
عشق مردو زن به هم از ديد (روانشناسي مدرن) زيگموند فرويد:يک عقده بيوشيميايي که ذاتش خودخواهي محض است ...
عشق مردو زن به هم از ديد  زکرياي رازي:يک عارضه رواني حاد عشاق بر اثر وابستگي جنسي از حيوانات هم پست تر مي شوند.
عشق مردو زن به هم از ديد اپيكور:خردمند چگونه دل به چيزي مي سپارد كه روزي پديد آمده و روزي ناپديد خواهد شد؟
عشق مردو زن به هم از ديد ويليام شکسپير:عشق کور است و عاشق حماقت خود را نمي بيند در آنچه خوانده ام وآنچه از افسانه و تاريخ شنيده ام راه عشق حقيقي هموار نيست.
عشق مردو زن به هم از ديد فرانتس کافکا:عشق در نظر من آن است که تو خنجري هستي که من در درون خويش مي چرخانم.
عشق مردو زن به هم از ديد مارسل پروست:در عشق جان را آرامشي نيست چرا که هر چه به چنگ آوري در آرزوي بيشتري.
عشق مردو زن به هم از ديد خيام:با لاله رخي اگر نشستي خوش باش...(همين)
عشق مردو زن به هم از ديد حافظ:چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود.ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد.
عشق مردو زن به هم از ديد سعدي:چو عشق آمد از عقل ديگر مگوی.که در دست چوگان اسير است گوی
عشق مردو زن به هم از ديد جلاالدين مولوي:با خودي تو ليک مجنون بي خود است.در طريق عشق بيداري بد است.
عشق مردو زن به هم از ديد شوپنهائر:ريشه عشق در غريزه طبيعي جنسي است.عشق با نيروي غريزي خود عقل را وارونه کرده براي رسيدن به نر يا ماده ايده ال موجب آشوب در جان و روان  مي شود براي رسيدن به معشوق سلامتي ثروت و مقام را تباه مي کند .هر عمل عاشقانه عاقبتي مضحک يا غم انگيز دارد ...
عشق مردو زن به هم از ديد نيچه:عشق شوق مفرط به تملک ديگري است.عاشق مي خواهد مالک بي قيد و شرط معشوق باشد با سيطره بي چون و چرا بر جان و تنش.
عشق مردو زن به هم از ديد ژان پل سارتر:در عشق.هر فرد ديگري را از *خود بودن*باز مي دارد و حالت فاعلي او را به حالت مفعولي مي کشاند و بدين سبب عشق بيزاري تغيير شکل يافته ايست که به برده ساختن ديگري مي انجامد.
عشق مردو زن به هم از ديد ساموئل جانسون:عشق خرد نادان و نابخردي داناست.
عشق مرد و زن به هم از ديد جبرييل :جبرييل به محمد حرفي از عشق نزد .صحبت از نجات بود.
عشق مرد و زن به هم از ديد مجنون :{ليلي}

                        &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&


عشق مرد و زن به هم از ديد سياستمدار:در مقياس جمعي همان فاشيسم است و در مقياس فردي همان علامت تعجب.
عشق مرد و زن به هم از ديد جامعه شناس:نسبت مستقيم با چاپ آثار فرهنگي همچنين گسترش طلاق خودکشي شيوع امراض رواني وگسترش روسپي خانه ها و دادگاه ها دارد.همچنين نسبت عکس با ظهور خردورزي در سطح کلان.
عشق مرد و زن به هم از ديد آنوراكتا استاد مديتيشن من :عشق مرد وزن به هم بي راهه است و دايره بسته. دانا از بيراهه به خانه نميرود اما بين عاشق شدن تا معشوق بودن راهي هست.كه آن راه در مراقبه مستور است.
عشق مرد و زن به هم از ديد روانپزشك:درمان عشق بدون وصال و مرگ بدين ترتيب است هر روز هنگام صبحانه و نهار دو كپسول 20 ميلي گرمي فلوكستين (پروزاك سابق)با غذا ميل مي كنيد تا 30 روز (يك دوره)بعد ديگر مزخرف نخواهي بافت .
عشق مرد و زن به هم از ديد ساحر:دو قرباني خرج دارد تا عشق سردي و سردي نفرت شود.
عشق مرد و زن به هم از ديد يك شيعه:گرچه عشق چونان مرضي ناگهان گريبان انسان را مي گيرد اما آيا شنيديد كه حسين بن علي عاشق زني شود آيا شنيديد كه جعفر صادق به زني دل باخته باشد؟آيا شنيديد علي بن ابي طالب ياموساي کاظم يا بقيه اوليا شيداي دختري شوند؟چرا؟وقتي عقلت بر غريزه ات چيره شد اين راز را مي فهمي.
عشق مرد و زن به هم از ديد پدرم:اگر باعث اصلاح نژاد بشود خوب است.
عشق مرد و زن به هم از ديد مادرم:اگر باعث مي شود انسان اهل مدارا شود خوب است.
عشق مرد و زن به هم از ديد مومن:پناه مي برم به خدا از شر شيطان رانده شده.دختران و پسران را با آموزش و اوراد و دعاهاي خاص پشتيباني مي کنم تا همچو زليخا دچار آفت عشق نشوند تا آبرويشان نرودو همچو يوسف امور را با درايت پيش برند .

عشق مرد وزن به هم از ديد شاعر:ما عزراييل به لباس اسرافيل ديديم خشتکمان بيرق شدنوشتيم جبرييل به هيئت ميکايیل ديديم ...(ما گفتيم زديم شمام بگيد زديم)
عشق مرد وزن به هم از ديد سينما و موسيقی پاپ:هر کي از عشق بدبگه خره .(از عشق نگيم از عقل بگيم؟!چی هست؟ميشه باهاش ملت رو....)
عشق مرد وزن به هم از ديد يک لات:عشق است
عشق مرد وزن به هم از ديد يک ابله:فقط عشق و ديگر هيچ.
عشق مرد وزن به هم از ديد يک شارلا تان:با عقيده ابله موافقم
عشق مرد وزن به هم از ديد زن باز:چوب دوسر گه .
عشق مرد وزن به هم از ديد دختر باز حرفه اي:عشق يعني تا احمق در جهانه مفلس در نمي مانه.
عشق مرد وزن به هم از ديد روسپي قديمي:من چه مي دونم عشق چيه دايي !اما حتمايه نسبتي با مصرف دستمال کاغذي داره.
عشق مرد وزن به هم از ديد رييس کارخانه فولاد يا رييس يک حزب سياسي:دانشجو که بودم خاطر خواه خانمي شدم الان هم5 تا بچه داريم.
عشق مرد وزن به هم از ديد معتاد به مواد روان گردان و محرک:توهم عشق پيش توهم ال اس دي هيچي نيست خرجشم کمتره.
عشق مرد وزن به هم از ديد يک دختر 17 ساله:آخ جون عشق!
عشق مرد وزن به هم از ديد يک دختر 20 ساله:جونمي يه عشق ديگه!
عشق مرد وزن به هم از ديد يک دختر 25 ساله:آخ جونم در اومد!
عشق مرد وزن به هم از ديد يک دختر 28 ساله:آخه بابا پيرت بسوزه عاشقي!
عشق مرد وزن به هم از ديد يک دختر 30 ساله:يه چيزايي داره يادم مياد!


عشق مرد وزن به هم از ديد يکی از پسرهای 18 ساله:تو کعبه عشقي و من عاشق رو به قبلتم(يعني بلوغ جنسي و حس تملک اذيتم مي کنه)
عشق مرد وزن به هم از ديد يکی از پسرهای 22 ساله:تريپ گذاشتم اين يکي رو ديگه بگيرم(يعني هنوز خرم نمي فهمم آدم عاشق هرکي شد نبايد هول بشه بگيرتش.)
عشق مرد وزن به هم از ديد يکی از پسرهای 27 ساله:توي رودخونه ي قلبت قايق من رفتني بود...(يعني تا سه نشد بازي نشد)
عشق مرد وزن به هم از ديد يکی از پسرهای 30 ساله:من ديگه بچه نميشم آه ديگه بازيچه نمي شم (يعني شاخ شيکست آمار زياد شده همه هم غلط. اصلا مامان خودت برام برو خواستگاري يه دختر خوب){حالا اون دختر خوب کيه و قانون عکس العمل چيه بماند!}
عشق مرد وزن به هم از ديد يکی از پسرهای 35 ساله:وقتي خوش تراش ترين بدن ها را به سکه اي مي توان خريد اي دريغ از من که گذارم به کيمياي عشق افتد.....................

+ نوشته شده توسط nooghteh در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:54 |

 

دختر دهه 60   :باید با آبرو باشم

دختر دهه 70   :باید تحصیلکرده باشم

دختر دهه 80   :باید پولدار باشم

 

پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه

پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی

پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی

 

 

دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه

دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه

دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه

 

پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد

پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد

پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.

 

دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم

دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم

دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم

 

پسر دهه 60 : دارم  میرم باشگاه... دارم میرم زیر زمین دو استکان عرق بخورم

پسر دهه 70:دارم میرم پارتی... دارم میرم سیگار و حشیش  بکشم

پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم اسید .شیشه . کرک.ال اس دی.و هروئین و انواع قرص های  توهم زا .... مصرف کنم

 

 

دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک

دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا

دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا  تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.

 

 

پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد

پسر دهه 70 :ابی گوش می داد

پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .

 

 

دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره

دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم

دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره.

 

 

پسر دهه 60 :شریعتی می خواند

پسر دهه 70 :شاملو می خواند

پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.

 

دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم

دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم

دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم.

 

 

پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است

پسر دهه 70 :دوست دخترم  عزیز ترین چیزاست

پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.

 

 

دختر دهه 60 :شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست.

دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...

دختر دهه 80 :من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست.

 

 

پسر دهه 60 :در هر صورت باید زن بگیرم

پسر دهه 70 :باید پولداربشم و زن بگیرم

پسر دهه 80 :باید قاطی کنم و زن بگیرم.

 

دختر دهه 60 : زن روز  و  ر.اعتمادی می خواند

دختر دهه 70 :فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند

دختر دهه 80:بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است.

 

پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق

پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین

پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی

 

دختر دهه 60:سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است.

دختر دهه 70 :گهگاهی کنار پنجره یا واسه افه تو پارتی یا کافی شاپ  یه دو نخ می کشم.

دختر دهه 80 :پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی.

 

 

جوان دهه 60 :جنگ زده بود

جوان دهه 70 :غرب زده بود

جوان دهه 80 :پوچ است.

 

 

دختر دهه 60 :از خدا می ترسم

دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم

دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم.

 

 

جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید

جوان دهه 70 :خواب سکسی می دید

جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند.

 

 

پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد

پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.

پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.

 

دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید

دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید

دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.

 

داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم

داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم

داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.

 

عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم  این هنر زندگیه.

عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم.  این هنر زندگیه.

عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.

 

 

مرد دهه 60:خدا  خانواده    ثروت

مرد دهه 70 :خانواده  ثروت   خیانت به همسر

مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .

 

 

عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.

عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم  . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.

عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه.

 

پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن

پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون

پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه

 

دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000

دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100

دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5

 

پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی

پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی

پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت

 

دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر  امامزاده ها  را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره  حاجت دل خود را می گرفت

دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.

دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.

 

 

جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن

جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن

جوان دهه 80 :یکی منو شفا بده.

 

+ نوشته شده توسط nooghteh در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:11 |

 

 شبگرد شهر می گوید...زیبایی همراه با سپیده از شرق طلوع خواهد کرد...

 و هنگام ظهر زحمتکشان و خستگان در راه می گویند...ما از پنجره های غروب زیبایی را دیده ایم که بر دامن

 تپه ها آرمیده است...  

 و در زمستان آن بینوای در برف مانده می گوید...زیبایی همراه با بهار بر بلندیها خیمه خواهد زد...

 و در تابستان آن دهقان سالخورده می گوید...ما زیبایی را دیده ایم که با برگهای پاییزی رقصان به زمین می آید

 و در گیسوی او برف و بوران را مشاهده کرده ایم...

 شما همه این سخنان را در باره زیبایی گفته اید...

 اما...به حقیقت از او هیچ نگفته اید...بلکه آرزوهای نایافته خود را بیان کرده اید...

 در حالیکه زیبایی یک نیاز نیست...بلکه تجربه ای از شادی و مستی است...

 زیبایی نقشی است که شما می بینید اگر چه چشمهایتان را ببندید و آوازی است که می شنوید اگر چه گوشهایتان

 را بگیرید...

   

+ نوشته شده توسط nooghteh در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:48 |