پدر گفت: که نعش ملیحه را زیر پاهای درخت بگذارند و با اشاره سربه بگم اشاره کرد که شروع کند بگم بسم الله گفت و خطبه عقد را با صدای بلند خواند .
همه به جنازه نگاه کردیم . بگم یک بار دیگر هم خطبه عقد را خواند .
صورت ملیحه زیر کتان بود و بگم برای سومین بار خطبه را خواند .
پدر گریه اش را قورت داد و روی زمین نشست کف دستش را روی کتان جایی
که پیشانی ملیحه پنهان شده بود گذاشت .
حالا ملیحه برای درخت گز عقد شده بود .
بیژن نجدی
+ نوشته شده توسط nooghteh در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت
15:19 |